پاسخ های کارشناسی به سوالات طلاب جهت تبلیغ و ترویج در ایام جنگ و 28صفر
ما هر سال در دهه آخر صفر درباره سیره پیامبر اکرم(ص)، امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) سخن میگوییم؛ اما اگر بخواهیم از سیره این بزرگواران برای شرایط امروز، بهویژه جنگ، بحرانهای اجتماعی و فضای رسانهای، یک درس عملی و قابل استفاده بگیریم، دقیقاً چه باید بگوییم؟ نه یک پاسخ شعاری، بلکه راهکاری که طلبه بتواند در میدان تبلیغ به کار ببندد.
پاسخ :
به نظرم اگر بخواهیم از سیره اهلبیت(ع) برای امروز استفاده کنیم، نباید از «نتیجه» شروع کنیم؛ باید فرایند تصمیمگیری را ببینیم.
مثلاً حدیبیه را ببینید.
پیامبر(ص) در سال ششم هجری با جمعی از اصحاب برای عمره از مدینه خارج شدند. قریش مانع ورود مسلمانان شد. شرایط به سمتی رفت که در نهایت گفتوگو و مذاکره شکل گرفت و قراردادی نوشته شد که در نگاه اول، بعضی از مفادش برای مسلمانان سنگین بود.
حتی در همان زمان، برخی اصحاب از این وضعیت ناراضی بودند. از یک طرف، مسلمانان برای انجام عمره آمده بودند و از طرف دیگر، پیامبر(ص) پذیرفت که بدون انجام عمره بازگردند. حتی در متن قرارداد، تعبیر «رسولالله» حذف شد و به جای آن «محمد بن عبدالله» نوشته شد.
اینجا یک نکته مهم وجود دارد: پیامبر(ص) در حدیبیه از آرمان و هویت خود دست نکشید؛ اما برای رسیدن به هدف، حاضر شد از برخی امتیازات ظاهری عبور کند.
قرآن بعد از این واقعه میفرماید:
««إِنّا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مُبیناً»
ما برای تو فتحی آشکار فراهم کردیم.
(فتح، ۱)»
این خیلی قابل تأمل است؛ چیزی که در همان لحظه ممکن بود برای بخشی از اصحاب «عقبنشینی» دیده شود، در منطق قرآن فتح مبین نامیده میشود.
اما اینجا باید خیلی مراقب باشیم. اینطور نیست که هر عقبنشینی یا هر توافقی را بتوانیم با «حدیبیه» توجیه کنیم. سؤال اصلی این است که چه چیزی حدیبیه را به فتح تبدیل کرد؟
پیامبر(ص) چه چیزی را محاسبه کرده بود؟
توان و موقعیت دو طرف، شرایط اجتماعی، آثار بلندمدت قرارداد، فرصت تبلیغ و ارتباط با قبایل، و مهمتر از همه اینکه این توافق چگونه میتوانست موازنه را به نفع جبهه اسلام تغییر دهد.
پس حدیبیه فقط داستان «صلح» نیست؛ داستان تشخیص درست موقعیت و انتخاب روش متناسب با هدف است.
حالا این را بیاوریم در امروز
طلبه امروز در فضای جنگ و بحران، مرتب با دوگانههایی مواجه میشود:
«مقاومت یا مذاکره؟»
«سکوت یا موضعگیری؟»
«انتقاد یا دفاع؟»
«گفتن همه واقعیت یا حفظ روحیه مردم؟»
«عقبنشینی تاکتیکی یا کوتاهآمدن از اصول؟»
مشکل اینجاست که اگر بدون فهم موضوع، از تاریخ فقط یک برچسب برداریم، خیلی راحت میتوانیم هر رفتار مطلوب خودمان را با یک نمونه تاریخی توجیه کنیم.
اما روش اهلبیت(ع) این نیست.
اول باید موضوع را بشناسیم، بعد نسبت آن را با اصول بسنجیم، بعد پیامدهای گزینههای مختلف را بررسی کنیم و در نهایت تصمیم بگیریم.
یعنی طلبه اگر امروز با سؤال مردم درباره جنگ، مذاکره، آتشبس، مقاومت، یا حتی عملکرد مسئولان مواجه شد، نباید فوراً بگوید «حدیبیه این را میگوید» یا «امام حسین اینگونه عمل کرد».
اول باید بپرسد:
موضوع دقیقاً چیست؟
ملاک شرعی و اخلاقی چیست؟
واقعیت میدان چیست؟
چه گزینههایی داریم؟
هر گزینه چه پیامدی برای مردم، کشور، دین و جبهه حق دارد؟
بعد است که میتوان از سیره برای تحلیل استفاده کرد.
—
برویم سراغ امام حسن(ع)
اینجا اتفاقاً سیره امام حسن(ع) مکمل حدیبیه است.
پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن(ع) با معاویه وارد رویارویی شد. اما شرایط سپاه امام با شرایطی که از بیرون تصور میشود، یکسان نبود. بخشی از نیروها دچار تزلزل بودند، برخی انگیزه جنگ نداشتند و در نهایت انسجام لازم برای یک رویارویی پایدار وجود نداشت.
از طرف دیگر، معاویه فقط یک دشمن نظامی نبود؛ با ابزارهای مختلف سیاسی، تبلیغاتی و تطمیعی در حال فرسایش جبهه امام بود.
در چنین شرایطی امام حسن(ع) به صلح تن داد.
اگر مسئله را سطحی ببینیم، میگوییم:
امام حسن صلح کرد؛ امام حسین قیام کرد.
اما سؤال علمی این نیست.
سؤال این است:
چرا یک امام معصوم در یک مقطع صلح را انتخاب میکند و امام معصوم دیگری در شرایطی دیگر قیام را؟
اینجا باید بفهمیم که حق ثابت است، اما تحقق و صیانت از حق، تابع شناخت موضوع و شرایط است.
امام حسن(ع) قرار نیست برای اینکه «مقاوم» دیده شود، وارد جنگی شود که نتیجه آن از بین رفتن توان جبهه حق و نابودی اصل جریان باشد.
پس صلح، به معنای تغییر موضع اعتقادی امام نیست؛ تغییر روش برای حفظ غایت است.
این نکته امروز خیلی مهم است.
طلبه نباید به مردم بگوید هر جا عقبنشینی شد، شکست است؛ همانطور که نباید هر توافقی را هم «صلح حسنی» بنامد.
باید گفت:
«ارزش یک تصمیم را با اسم آن نمیسنجیم؛ با نسبت آن تصمیم با هدف، شرایط، امکان تحقق و پیامدهایش میسنجیم.»
این نگاه، هم جلوی سادهسازی سیره را میگیرد و هم جلوی سوءاستفاده شعاری از تاریخ را.
—
و اما امام رضا(ع)
در زندگی امام رضا(ع)، ما با موقعیتی متفاوت مواجهیم.
مأمون امام را به پذیرش ولایتعهدی وادار میکند. امام(ع) این موقعیت را انتخاب نکرده بود؛ اما وقتی در برابر یک وضعیت تحمیلی قرار میگیرد، برخورد حضرت بسیار قابل توجه است.
امام نه در ساختار مأمون هضم میشود و نه با یک حرکت احساسی، خود را از امکان اثرگذاری خارج میکند.
پذیرش ولایتعهدی با شروط و موضعگیریهای امام همراه است و حضرت بهگونهای رفتار میکند که این حضور، به معنای مشروعیتبخشی کامل به حکومت مأمون تلقی نشود.
اینجا یک تفکیک مهم شکل میگیرد:
حضور در یک موقعیت ≠ تأیید همه آن موقعیت
و
تعامل ≠ تسلیم
و
گفتوگو ≠ دست کشیدن از مبانی
این بخش از سیره امام رضا(ع) برای طلبه امروز بسیار مهم است؛ مخصوصاً در فضای رسانهای.
گاهی طلبه تصور میکند برای حفظ هویت دینی باید فقط با «خودیها» حرف بزند؛ در حالی که امام رضا(ع) در مناظرات با مخالفان فکری وارد گفتوگو میشود، استدلال میکند، سؤال میشنود و از مبانی خودش دفاع میکند.
اما این گفتوگو، به معنای پذیرفتن مبانی طرف مقابل نیست.
اینجا میرسیم به مسئله امروز
امروز طلبه در رسانه و جامعه با مخاطبی مواجه است که ممکن است:
- اصل دین را قبول داشته باشد اما عملکرد یک مسئول را نقد کند؛
- وطنش را دوست داشته باشد ولی با یک تصمیم سیاسی مخالف باشد؛
- با اصل مقاومت موافق باشد ولی درباره یک تاکتیک سؤال داشته باشد؛
- درباره یک خبر رسمی تردید داشته باشد؛
- یا حتی از روحانیت سؤال و انتقاد جدی داشته باشد.
اگر ما همه اینها را یکجا با عنوان «ضدیت» کنار بگذاریم، دیگر فرصتی برای گفتوگو باقی نمیماند.
از امام رضا(ع) یاد میگیریم که مخالف فکری را باید فهمید، حرفش را شنید و سپس با منطق با او وارد گفتوگو شد.
—
جمعبندی
پس اگر بخواهیم از این سه مقطع یک درس مشترک بگیریم، به نظرم درس اصلی این نیست که
«پیامبر صلح کرد، پس صلح کنیم.»
یا:
«امام حسن صلح کرد، پس در شرایط سخت باید صلح کنیم.»
یا:
«امام رضا گفتوگو کرد، پس همیشه باید مذاکره کنیم.»
اینها برداشتهای سطحیاند.
درس عمیقتر این است:
«اهلبیت(ع) در عین ثبات بر اصول، در روشها گرفتار جمود نبودند.»
پیامبر(ص) در حدیبیه موقعیت را درست تشخیص داد.
امام حسن(ع) واقعیت میدان و توان جبهه خودی را دید و بر اساس آن تصمیم گرفت.
امام رضا(ع) در یک موقعیت تحمیلی، نه منفعل شد و نه هویت خود را در ساختار موجود حل کرد؛ بلکه از همان موقعیت برای تبیین و اثرگذاری استفاده کرد.
پس طلبه امروز هم باید سه مهارت را کنار هم داشته باشد:
اصول را بشناسد؛ موضوع را درست بفهمد؛ و روش متناسب با شرایط را انتخاب کند.
و شاید مهمترین وظیفه ما در فضای امروز همین باشد:
«نه تاریخ را خرج توجیه امروز کنیم، نه امروز را به زور در قالب تاریخ جا بدهیم؛ بلکه منطق سیره را بفهمیم و با اجتهاد و موضوعشناسی، آن را در مسئله امروز به کار بگیریم.»