نشاط قلب در توحید است
فضایل یاران امام حسین(ع)
برخی از خصوصیات جوان عاشورایی

حضور غیرتمندانه و شجاعانه جوانان در عرصه کربلا
در عصر تاسوعا از طرف لشگر عبیدالله و توسط شمر بن ذی الجوشن امان نامه ای برای حضرت اباالفضل(ع) میآید در حالی که حضرت سید الشهدا فرموده بودند هر کس میخواهد برود، این خیلی مهم است که رهبر نهضت سید الشهدا(ع) بگویند من از همه شما راضی هستم و کوچکترین نارضایتی از شما ندارم و شما میتوانید بروید با این حال یاران جوان سید الشهدا(ع) اعلام وفاداری کردند و گفتند ما تا پای جان با شما هستیم، زمانی که امان نامه میآید معنای آن این است که شما اگر از حسین دست بردارید در دنیا با عزت زندگی خواهید کرد، عکس العمل حضرت عباس(ع) علمدار رشید نهضت عاشورا بسیار زیبا و درس آموز میباشد و ایشان آشفته شدند و شمر و امان نامهاش را لعنت کردند و خدمت سید الشهدا اعلام وفاداری کردند «لهوف، همان، ص 7» و جالب اینجاست که در مقاتل و تحلیلهای نهضت عاشورا آمده است که حضرت سید الشهدا غیر از حضرت عباس سه برادر پدری همراه خود داشتند که سن ایشان را 22 سال و 23 سال و 24 سال گفتهاند و خود حضرت عباس 34 سال سن داشتند یعنی همه اینها جوان هستند. حضرت عباس ابتدا لباس رزم بر تن برادرانش میپوشاند و جلوتر از خود به میدان فرستادند تا آنجا که به شهادت رسیدند. چرا این کار را جناب ابالفضل انجام دادند؟ معنای کار ایشان این است که من در راه سید الشهدا(ع) از برادران خود هم میگذرم و همچنین حضرت ابالفضل(ع) این سیاست را به کار بردند که اگر ابتدا خودشان به شهادت رساندند ممکن است ورق برگردد و آنها بعد از شهادت حضرت ابالفضل(ع) سست شوند و نتوانند این راه را به خوبی ادامه دهند و برای خاطر جمعی ابتدا برادران خود را به میدان میفرستد و این مطلب برگ دیگری از حضور غیرتمندان جوانان در واقعه عاشوراست.
برخی از خصوصیات جوان عاشورایی
ولایتمداری
پیروان سید الشهدا در واقعه عاشورا چند خصلت داشتند که یکی از آنها دینداری و عمل به وظیفه و ولایت مداری آنها بود؛ اگر ما در دوران جنگ تحمیلی برگ برنده را به دست آوردیم معلول ایمان جوانان ما بود و ولایتمداری ایشان بود. امروز هم یکی پیامهایی که از واقعه عاشورا دریافت میکنیم وفاداری به ولایت و ولایتمداری است؛ شعار ما در همه عرصهها این باشد که به دقت به توصیههای رهبر عزیزمان توجه کنیم. همانگونه که ایشان در صحبتهای اخیرشان فرمودند: در جنگ نرم دشمنان به دنبال ایمان جوانان هستند. میخواهند باور جوانان و ایمان آنها را سست کنند. هجمه نرم دشمن به ایمان جوانان است خصوصاً جوانان نخبه، جوانانی که امروزه در هر عرصه ای اعم از عرصههای علمی و نظریه پردازی، عرصههای مختلف فرهنگی حضور دارند و این مهمترین پیام عاشورا به جوانان ماست.
*بصیرت
ما در راه اسلام و انقلاب باید وفادار باشیم و این وفاداری همراه با بصیرت باشد؛ بصیرت باید به ما وفاداری بدهد اگر بصیرت باشد به دنبال خود وفاداری میآورد ریزشها به دنبال عدم بصیرت است و کسانی که از انقلاب جدا شدند یعنی بی وفاها بی بصیرتها بودند در واقعه عاشورا بصیرت جوانان موج میزند.
منبع:ادامه….
نهضت عاشورا و هدایت انسان معاصر
نهضت عاشورا و هدایت انسان معاصر
انسان و تکامل
1ـ آفرینش انسان و ترکیب وجودی او به گونه ای است که استعداد ترقی و تعالی در هر زمینه در نهاد وی بسان نعمتی پر بها به ودیعت نهاده شده است و می تواند از راه ها و شیوه های گوناگون ابعاد وجودی خویش را گسترش و تکامل بخشد و به تعالی دست یابد. به عبارت دیگر: انسان با توجه به زمینه ها و استعدادهای خویش رو به سوی کمال مطلق دارد و همواره در صدد صعود به مدارج عالی انسانی است. زیرا میل به کمال مطلق و نیل به آن فطری هر انسانی است.
برای نیل به این مقصود انسانها راههایی را در پیش می گیرند و شیوه هایی را اتخاذ می کنند تا سیر خود را به سوی هدف و صعود به قله های کمال، آسان تر گرداند.
مشاهده سیر تکامل دیگران و نظاره صعود آنها به قلّه های کمال، انسان را به این اندیشه وامی دارد که چه نیکوست او نیز همانند او راه مورد نظر را به پیماید و در مسیر رشد و کمال گام بردارد.
روش الگویی مؤثرترین روش تربیت
2. یکی از مهمترین و مؤثرترین روشهای تربیت، روش مبتنی بر الگوسازی و اسوه سازی است الگوهایی که از متن جامعه برخاسته و به طور طبیعی نظر همگان را به خود جلب می کنند و افکار و احساسات و رفتار و زندگی را تحت تأثیر قرار می دهند. زیرا عملی ترین و پیروزمندانه ترین وسیله تربیت، تربیت با یک نمونه عینی و سرمشق زنده عملی است و لذا اسوه و الگو به انسانها عرضه می شود تا بتوانند صفاتی همانند صفات او را در خود تحقق بخشند و صبغه ای چون صبغه نمونه عینی را در خود بیابند.
نقش الگوها و اهمیت آن در کوششهای تربیتی
3. الگوها از جهات گوناگون در زندگی انسانها نقش ایفا کرده که با توجه به آن نقش، اهمیت و ضرورت آن تبیین می شود. نقشهایی که الگوها دارند عبارت است از:
الف: نقش الگوها در راهیابی و شناخت مسیرهای رشد و تکامل
ما برای ساختن انسان صالح و در نتیجه جامعه صالح نیازمند اسوه ای هستیم تا راه صلاح و فلاح را به طور عینی در زندگی او بیابیم و در نتیجه با شناخت راه، خود در آن مسیر گام برداریم.
ب: نقش الگوها در کمبودها و آگاهی از نارسایی ها و نواقص
انسانی که در مسیر تکامل، حرکتش را آغاز کرده و به سمت موفقیت پیش می رود برای اینکه بداند در مسیر رشد و تکامل در چه موقعیتی قرار دارد؟ و آیا پیشرفتی داشته است یا خیر؟ و آیا سرمایه ها را درست بکار انداخته و یا دچار خسارت شده به میزانی احتیاج دارد تا در پرتو آن خوب و بد رفتار و رسائی و نارسائی اندیشه ها را بسنجد و بازیابد. الگوها میزانهای سنجش صفات پاک و پلید انسانها هستند و اگر در امر تربیت و پرورش الگوها به عنوان میزان به کار گرفته نشوند. انسانها در زندگی عقلی و عملی خویش دچار سردرگمی خواهند شد.
ج: نقش الگوها به سان عامل تحرک
هنگامیکه انسان از همه استعدادها و توانایی های خود غافل باشد و از هرگونه تحرک و تلاش بازمانده باشد نمایش الگو یکی از عالیترین عواملی است که در او حرکت ایجاد و نیروهای نهفته او را بیدار می کنند و قوّه های خام و آرمیده درون او رابه فعلیت می آورند الگوها امید به پیروزی و رشد را در انسان احیاء نموده و زوایای یأس و نومیدی را می زدایند و از انسانهای منجمد و ساکن عناصری پویا و فعّال می سازند.
د: نقش الگوها در پیشگیری از انحرافات و مبارزه علیه فساد و لغزشهای اخلاقی
یکی از مناسب ترین و پرثمرترین راه مبارزه با انحرافات و کاهش آلودگیهای اجتماعی و افزایش محبتها و صداقتها و پاکی های اخلاقی و منش انسانی نمایش الگوهای صالح و مدلهای انسان کامل است. انسانی که در اجتماع خود از یک طرف شاهد عناصر پلید و ذلت و زشتی و زبونی اوست و از طرفی نظاره گر عناصر پاک و عزت و محبوبیت آنهاست سعی می کند عشق پاکان را به دل گیرد و آنها را الگوی رفتار خود قرار دهد و در نتیجه به صلاح و عزت و محبوبیت نائل شود و از پلیدی ها دوری گزیند.
خلاصه الگوها میزان سنجش صفات پاک و پلید انسانها هستند که در ارزیابی و اندازه گیری و بازبینی اخلاق و فضائل انسانی به کار گرفته می شوند. زیرا الگوهای انسانی افرادی هستند که مسیر کمال را تا حدودی که شایستگی الگو بودن را دارد پیموده و مراحلی از کمال را پشت سر نهاده و برازنده صفات نیکو شده است و انسانی که سالک کوی کمال است به لحاظ انگیزه های درونی و بیرونی پای در مسیر او نهاده و همچون او به سوی کمال رهسپار می گردد.


